تبليغاتX
ذهن چسبناک


The first kiss The first Love
 

دیروز هنگام عبور از خیابان ، قهرمان اساطیری سال های بلوغ را دیدم

من و او

مثل هزاران رهگذر دیگر در مهلت سبز ثانیه های چراغ

از کنار هم عبور کردیم

سبزیِ ثانیه ها که رنگ باخت

آنسوی خیابان

آن همه سال پژمرده بود

 

+نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت22:48توسط ذهن چسبناک |
Make some money
 

روزهایم با دیدن خمیازه ها می گذرد  و

  دیوانه هایی که پول در می آورند . .

 

+نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت11:52توسط ذهن چسبناک |
wrong time , wrong place
 

دوچرخه سواری روی سنگ فرش های بارون خورده ی آلبورگ هم بی فایده بود ..

جبر ، جبر است

و دیگر هیچ .

 

+نوشته شده در شنبه 19 فروردین1391ساعت10:52توسط ذهن چسبناک |
March/ 2 /Every Year
 

صبح که بیاید ..   دردی  می شوم   در  شِکم  . .

 

+نوشته شده در جمعه 12 اسفند1390ساعت0:48توسط ذهن چسبناک |
Breathe
 

ایستاده ام کنار پنجره ، باد می خورد به صورتم .. به گردنم ، سردم می شود ، لرز می کنم . نفس می کشم ، سکوت می کنم ، بی حس می شوم .. غرق می شوم در دنیای خودم ..

عود ها را که روشن می کنی ، خانه بوی جنگل می گیرد ، بوی نمناک درخت نارون . من مست افکار خود شده ام ..

گلچین تصنیف های قدیمی ات را میگذاری ، اتاق پر می شود از صدا ، پر می شود از آهنگ ، پر می شود از زمزمه های تو ..

بلند تر می خوانی ، افکارم را به هم می ریزی ، دنیایم را خراب می کنی و می روی . من که هیچ از تصنیف سر در نمی آورم ..

 سردم می شود .. لرز می کنم .

 

+نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1390ساعت22:24توسط ذهن چسبناک |

RSS